مير تقي الدين كاشاني
392
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
به تندئى گذرد از برم ز غايت خشم * كه استخوان ز سر استخوان بجنباند هزار فتنه ز هر گوشه از زمين خيزد * به وقت جلوه چو مو بر ميان بجنباند شكر به نرخ نمك حسرتى كند ارزان * چو وقت نطق زبان در دهان بجنباند * * * يار خود را ز من خسته جدا مىخواهد * غير بىواسطه مرگم ز خدا مىخواهد حسرتى بىتهى و صبر ندارى در عشق * ورنه باللّه كه دلدار تو را مىخواهد * * * رقيبا از تو آن مه چند روزى دور خواهد شد * سهيل دولت ده روزهات بىنور خواهد شد به من تير تعرض مىرسانى هر دم از قربش * كمان قدرت من هم دگر پرزور خواهد شد دگر در بزم او چون شمع خواهم شد زبانآور * حكايتها كه هرجا گفتهاى مذكور خواهد شد دگر با حسرتى خواهد نشست آن شوخ بر رغمت * سليمان چند روزى همنشين مور خواهد شد * * * دى پيش يار فرصت اظهار حال بود * امّا زبان ز دهشت ديدار لال بود آن كس كه بود مدّتى اندر خمار هجر * دى مست بود و مست شراب وصال بود در بزم دوش صدرنشين بود حسرتى * عمرى اگرچه در ره او پايمال بود * * * دلم از وصل بتى باز فراغت طلب است * آخر درد و غم و ، اول عيش و طرب است آنچه در خاطر دلدار نمىيابد راه * خشم بىموجب و آزردگى بىسبب است